تبلیغات
پارود - غزل
سه شنبه 15 فروردین 1391

غزل

   نوشته شده توسط: سعید حوت زاده    


  «از خانه برون آمد و بازار بیاراست»(2)
در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست
«از زخم پدید است که بازوش تواناست»(3)
تا صُنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست
مدهوش نماند، نتوان گفت که بیناست
«از بارخدا بِه ز تو، حاجت نتوان خواست»(5)
کاین درد نپندارم از آن من تنهاست»(6)
«چون زهره و یارا نبود، چاره مداراست»(8)
وز دست شما زَهر نه زهر است که حلواست
عیش است ولی تا ز برای که مُهیّاست
اقرار بیاریم که جُرم از طرف ماست
«گر سر بنهد ور ننهد، دست تو بالاست(9)
1)هرگز 2)یار از خانه بیرون آمد و با زیبایش بازار را زیبا کرد 3)از جراحتی که بر دل عاشق گذاشته مشخص است که بسیار دلفریب است 4)قدرت بی مثل و مانند (قدرت خداوند) 5)از خدای متعال بهتر از تو نمی توان خواست 6)اگر از دست غم تو فریاد بزنم عیبی ندارد(مایه شرمساری من نیست) زیرا گمان نمی کنم درد عشق تو را فقط من داسته باشم 7)اگر نسازیم چه کنیم؟ 8)هنگامی که شهامت و توانایی اش را ندارریم تنها چاره و راه حل صبر و مدارا است 9)چه تسلیم شود چه نشود تو بر سعدی مسلط هستی


manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:55 ق.ظ
You could certainly see your expertise in the article you write.
The world hopes for more passionate writers like you who aren't afraid
to mention how they believe. At all times follow your heart.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر